BBC: برای ساختن آهنگ از اتفاقاتی که برای خودت می افته الهام می گیری؟
S.gh: اون هم دخالت داره، مقدار زیادیش اونه به علاوه تاثیری که شعر روم می زاره چون من مسئله مهم کارم این که بگردم و شعر خوب پیدا کنم.
BBC: میشه درباره آهنگهایی که ساختی برامون یه خورده تعریف بکنی مثلا اون آهنگ "مگه میشه ترک وطن کرد" (پیوستگی) نامه – غروب ...
S.gh: "پیوستگی" که شعرش واسه خودم بود دیگه 100% احساس واقعی قضیه همون که دارم ادا می کنم و میگم، کلمات رو
"غروب" هم ملودیش رو ساخته بودم ، ملودی رو خیلی دوست داشتم ولی کلامی رو که خودم گفته بودم زیاد دوست نداشتم ، با یکی دوتا از ترانه سراها... چون همه ترانه سراها روی ملودی نمی تونن کار نمی کنن و برای خودشون شعر بگن، با یکی دوتا از آدمایی که میدونستم می تونن این کارو بکنن صحبت کردم که خوشبختانه کلام خانم پاکسیما خوب درومد .
و "نامه" هم شعرشو دیدم اول "زویا زاکاریان" شعرشو واسم خوند دیدم که بله میشه درددل خیلی ها باشه
BBC: نامه رو پست کردی؟
S.gh: حتما پست کردم ولی جوابش نیومد متاسفانه (می خندد)
BBC: تو همه این آهنگایی که ساختی و پرداختی و دادی خواننده ها خودنن یا احیاناً خودت خوندی کدوم روبیشتر دوست داری
S.gh: بهترین کارام که در حال تهیه هستم که تا چند ماه دیگه به بازار میاد، دوتا آهنگ هست که یکیش هست "قاب شیشه ای" و یکیش هم هست "گلای پونه" ، هردوتاشم حال و هواش مربوط به تهرانه وقتی که نوار آمد بیرون و شنیدید متوجه میشید که چرا اینقدر دوسشون دارم .
BBC: جز آخرینها می تونم همون طور که خودت اشاره کردی ، مورد پسندت باشه یکیشون رو انتخاب کنی و بگی (آلبوم آخریت)
S.gh: آلبوم آخریم که اومده بیرون (قصه امیر) . "عادت" رو دوست دارم ، خود "قصه امیر" رو دوست دارم و "بیا برگرد" رو بیشتر از همه دوست دارم ، توی اون آلبوم
BBC: یکی از همین آهنگایی رو که گفتی، می تونی برامون زمزمه بکنی، الان؟

دانلود خواندن بیت اول ترانه "بیا برگرد" سیاوش قمیشی پشت تلفن، 560 کیلوبایت
BBC: از تلخی های زندگیت بگو
S.gh: تلخی والله زیاد وجود نداشته، قبل ها
BBC: اینجا چرا دل تنگه و گاهی اوقات خیلی زیاد تنگه و راستش که آقای رضایی پور بهتون بگم من اون 15 – 16 سال اولی که اینجا نبودم زیاد دلم تنگ نشد و نبودن خیلی اذیتم نکرد ولی 2 – 3 سال اخیر چرا در حدی که مثلا خواب می بینم اون چیزایی که البته یادم میاد ... دوره دیگه .
BBC: حالا از خاطرات خوش چی؟
S.gh: (می خندد) متاسفانه زیاد نیست که بگم
BBC: یعنی تو ترازو بزاریم کدومشون سنگین تره
S.gh: الان تلخ ها برای این که به همون نسبتی که الان صحبت می کردیم گفتم که دلم هی بیشتر تنگ میشه و تحملش داره مشکل تر میشه
BBC: برای اینکه ما این کف ترازو رو همسانش بکنیم و برابر یه خاطره خوشی لااقل تعریف کن برمون
S.gh: والله همین جوری بگه بخوای ازم چیزی ندارم، باید بگردم . انقدر کم که باید برگدم یکی شو پیدا کنم و بگم متاسفانه ( می خندد)